داستان و قصه

تربیت و سلامت کودک

اهمیت قصه گویی برای کودکان در سنین پایین

۱۹ بازديد



یکی از رایج‌ترین راه‌های انتقال تجربه،قصه گویی است که نقش مهمی در تعلیم و تربیت کودکان دارد و سبب ارتقای بهداشت روانی آنها می‌شود

 

قصه‌گویی قدمتی چندین هزاره ساله دارد به طوری‌که نیاکان ما در روزگاران قدیم نکات آموزشی، آداب و رسومشان را در شب‌نشینی‌های خود از طریق قصه‌ها از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌کردند، اما امروزه به دنبال دسترسی بیشتر و راحت‌تر والدین به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، پخش قصه‌های صوتی برای کودکان، وجود انیمیشن‌های مختلف که قصه‌های گوناگون را روایت می‌کنند و مشغله زیاد والدین، قصه‌گویی برای کودکان نسبت به گذشته کم رنگ‌تر شده است.این در حالی است که اگر والدین نسبت به فواید قصه‌گویی برای کودکان آگاه باشند و بدانند این کار چقدر برای کودکان و حتی خود والدین لذت‌بخش است، شاید این امر را جدی‌تر بگیرند.

 

تاثیر قصه‌ها در آموزش ارزش‌ها و مهارت‌های زندگی به کودکان

نازنین دسترنج، کارشناس ارشد مشاوره خانواده و مشاور و درمانگر کودک در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران جوان درباره تاثیر قصه‌ها در آموزش ارزش‌ها و مهارت‌های زندگی به کودکان اظهار کرد: والدین امروزی می‌توانند ارزش‌ها و مهارت‌های زندگی مانند قدرت نه گفتن و مدیریت خشم را به شکل غیر مستقیم در قالب قصه‌ها به فرزندانشان آموزش بدهند. درمانگران و مشاوران هم از قصه‌ها کمک می‌گیرند تا بسیاری از مشکلات رفتاری و اختلالات کودکان را برطرف کنند. نکته اصلی که باید در قصه‌گویی به آن توجه کرد، این است که قصه‌ها باید جذاب باشند؛ به‌طوری‌که کودکان از شنیدن آنها لذت ببرند. از فواید قصه‌گویی می‌توان به رشد ذهنی و عاطفی کودکان اشاره کرد.

 

قصه‌گویی را از چه سنی برای کودک آغاز کنیم؟

دسترنج بیان کرد: قصه‌گویی را می‌توان از دوران نوزادی و حتی جنینی آغاز کرد البته ممکن است که نوزاد یا جنین محتوای قصه را متوجه نشود، ولی با آهنگ صدای مادر احساس آرامش می‌کند و از همان زمان با قصه‌ها و داستان‌ها آشنا می‌شود. قصه‌گویی همچنین ارتباط مثبت بین مادر و فرزند را تقویت می‌کند. مادران به مرور زمان و هنگامی که کودکشان به سن سه تا چهار سالگی می‌رسد، می‌توانند قصه‌های متنوع‌تری را برای فرزندشان بگویند و زمان بیشتری را به قصه‌گویی اختصاص دهند.

 

 

 

داستان کودکانه گربه های شلخته

۲۵ بازديد
تو خونه ی گربه ها هیچی سر جاش نیست. مثلا اگه ناخنگیر لازم باشه معلوم نیست باید تو یخچال دنبالش گشت یا تو جعبه ی داروها یا ...
مثلا همین دیروز همه ی وسایل خونه با نخ به هم بسته شده بودند. اگه بابا گربه ها می خواست شلوارشو برداره میز هم باهاش بلند می شد. تلویزیون هم تکون می خورد. آخه بچه گربه شون می خواسته با کلاف نخ بازی کنه. انقدر این نخ ها رو باز کرده و به هم ریخته بود که دیگه سر و تهش معلوم نبود. فقط دور همه چیز نخ بسته شده بود.

 همین ظهری دُم مامان گربه به یکی از نخ ها گیر کرد. بابا گربه هر چی سعی کرد نمی تونست دُم مامان گربه رو باز کنه. نزدیک بود دمش کنده بشه.
به خاطر همین تو خونه ی گربه ها همه اش اعصاب همه خورده. مامان گربه از صبح تا شب هی جیغ می زنه . بچه گربه ها هم هی با هم جیغ و داد می کنن. بابا گربه هم اعصابش خورد  می شه از خونه می ره بیرون. آخه این که نمی شه خونه. اَه ... اَه ... اَه...
 
باید همه با هم نظم و انضباط داشته باشن. بچه گربه ها باید تو اتاق خودشون بازی کنن. وقتی می خوان با یه اسباب بازی بازی کنن اول باید اسباب بازی های قبلی رو سر جاش بذارن. تازه باید تو تمیز کردن خونه  هم به مامان گربه کمک کنن.
مامان گربه هم باید برای همه چیز یه جای مشخص درست کنه.
بابا گربه هم باید برای تمیز کردن خونه کمک کنه.
حالا که فعلا اول همه باید یه فکری برای این نخ های گوریده به هم بکنن.


بچه گربه ها مشغول جمع کردن نخ ها شدن. اما هنوز همه ی نخ ها جمع نشده بودن که دوباره همه چی یادشون رفت و تو همون اوضاع دعواشون شد و پریدن به هم. الان دیگه بعید نیست دٌمها شون هم به هم گره بخوره . اصلا ولشون کن ... خونه ی گربه ها هیچ وقت تمیز و مرتب نمی شه. بذار همیشه با هم دعوا کنن و جیغ بزنن. هر وقت گربه های خوبی شدن یه سری به خونه شون می زنیم.